الملا فتح الله الكاشاني

80

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

باطن ايشان بيشتر ميشد پس چون كه افزونى زنگ و زيادتى تيرگى دل ايشان نزد شنيدن و ديدن آيات بينه شده پس اسناد طبع قلوب ايشان به خدا جايز باشد و اگر چه بر سبيل مجاز است و حقيقة ايشان نزد مشاهدهء آيات بينه در كفر و عناد افزودند و مثل اينست قوله تعالى فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ يعنى آيات بينه رجس ايشان را زياده گردانيد و حال آنكه حقيقت معنى آنست كه ايشان در رجس خود افزودند نزد استماع آيات و اين وجه اوجه وجوه مذكور است * ( وَما وَجَدْنا ) * و نيافتيم ما * ( لأَكْثَرِهِمْ ) * مر بيشتر امم مذكوره را * ( مِنْ عَهْدٍ ) * از وفاى عهد كه ميگفتند لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِه لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ يعنى عهدى كه در زمان خرف و مضرت و شدة ميكردند كه اگر از اين بليت و معصيت نجات يابيم ايمان آريم به آن وفا نكردند و اكثر ايشان نقض آن كردند و يا آنكه مراد عهدى است كه در روز ميثاق بسته بودند * ( وَإِنْ وَجَدْنا ) * و بدرستى كه ما يافتيم يعنى دانستيم * ( لأَكْثَرِهِمْ ) * بيشتر از ايشان را * ( لَفاسِقِينَ ) * شكنندگان عهد و پيمان دخول لام بر خبر دالست بر آنكه ان مخففه مثقله است چو آن فارقست ميان ان نافيه و مخففه و ذكر اكثر جهت آنست كه اندكى از ايشان بدايرهء اسلام درآمدند و گويند كه كثرة كنايه از جميع است يعنى همه را فاسق و ناقص عهد يافتيم چنان كه مراد بقلة در قوله فقليلا ما يؤمنون نفى است و بعد از ذكر قصص انبياى مذكوره قصهء موسى عليه السلم را به آن معطوف گردانيده مىفرمايد كه * ( ثُمَّ بَعَثْنا ) * پس برانگيختيم * ( مِنْ بَعْدِهِمْ ) * از پس اين پيغمبران * ( مُوسى ) * موسى بن عمران را * ( بِآياتِنا ) * بمعجزاتى كه او را عطا كرده بوديم * ( إِلى فِرْعَوْنَ ) * بسوى فرعون كه نام او قابوس بود و نزد وهب او پسر وليد مصعب بن ريان بود و فرعون لقب ملوك مصر بوده چون كسرى و قيصر و خاقان و تبع كه القاب سلاطين فرس و روم و چين و يمن است * ( وَمَلَائِه ) * و بسوى اكابر قوم او * ( فَظَلَمُوا بِها ) * پس ستم كردند يعنى كافر شدند به آن آيات و وضع كفر كردند در موضع ايمان چه حق آن آيتها كه در غايت وضوح بود گرويدن بود به آن نه انكار آن پس ايشان وضع انكار كردند در موضع ايمان * ( فَانْظُرْ ) * پس بنگر بديده بصيرت كه بعد از انكار حق * ( كَيْفَ كانَ ) * چگونه بود * ( عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ) * آخر كار تباه كاران كه غرق شدند آورده‌اند كه فرعون چهارصد سال داشت و در اين مدت وى را تبى و صداعى طارى نشدى و گفته‌اند كه هر چهل روز او را يك بار قضاء حاجت واقع شدى و او را سعال و مخاط نبودى و اگر نادرا از او وقوع يافتى از قوم پنهان كردى و بيشتر طعام او مويز بود تا وى را ثقل كمتر باشد و دعوى خدايى كرده مردم با وى گرويدندى و طغيان و عتو او افزون ميگشت تا بمرتبهء رسيد كه ما